برچسب:
نویسنده: javad
برچسب:
نویسنده: javad
با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..
برچسب:
نویسنده: javad
در دادگاه عشق ، سوگندم قلبم بود :
وکيلم دلم و حضار، جمعي از عاشقان و دلسوختگان.
قاضي ، نامم را بلند خواند و گناهم رادوست داشتن تو اعلام
کرد و سپس محکوم شدم به تنهايي و مرگ .
کنار چوبه دار از من خواستند
تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند:
"دوستت دارم براي هميشه
برچسب:
نویسنده: javad
برچسب:
نویسنده: javad
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند
بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
با خودم گفتم:که فردا ترک دنيا مي کنم
برچسب:
نویسنده: javad
برچسب:
نویسنده: javad